Offcanvas Info

Assign modules on offcanvas module position to make them visible in the sidebar.

Main Menu

 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» ذکر شروع است. شروعی که رنگ الهی دارد و با دیدهٔ عشق به تمام پدیده‌ها می‌نگرد و زیبایی‌های هستی را به تماشا می‌نشیند.

 

 

تفسیر هدی / جلد دوم

 

    «هُدًی لِلنَّاسِ وَبَینَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ»

                                        (بقره / 185)

جلد دوم: چهرهٔ عشق

(تفسیر سورهٔ حمد / آیهٔ 1)

نویافته‌هایی از مفهوم، معنا، مصداق، نور، حکم، عظمت، آثار، تفسیر و تأویل:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»

(3)

 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» ذکر شروع است. شروعی که رنگ الهی دارد و با دیدهٔ عشق به تمام پدیده‌ها می‌نگرد و زیبایی‌های هستی را به تماشا می‌نشیند.

 

 

تفسیر هدی / جلد دوم

 

    «هُدًی لِلنَّاسِ وَبَینَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ»

                                        (بقره / 185)

جلد دوم: چهرهٔ عشق

(تفسیر سورهٔ حمد / آیهٔ 1)

نویافته‌هایی از مفهوم، معنا، مصداق، نور، حکم، عظمت، آثار، تفسیر و تأویل:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»

(3)

شناسنامه

 

شناسنامه

تفسیر هدی / جلد دوم

(تفسیر سورهٔ حمد ـ چهرهٔ عشق)

 

حضرت آیت‌اللّه محمدرضا نکونام (مد ظله العالی)

سرشناسه: نکونام، محمدرضا، 1327ـ

عنوان و نام پدیدآور: تفسیر هدی (جلد دوم) / محمدرضا نکونام.

مشخصات نشر: اسلام‌شهر: انتشارات صبح فردا، چاپ اول: 1392.

مشخصات ظاهری: 150 ج.

شابک دوره: 2 ـ 07 ـ 97347 ـ 600 ـ 978

شابک ج 2: 1 ـ 54 ـ 6435 ـ 600 ـ 978

وضعیت فهرست‌نویسی: فیپا

یادداشت: ج 2 (چاپ اول: 1392) (فیپا)

یادداشت: کتابنامه.

مندرجات: ج 2. چهرهٔ عشق: تفسیر بسمله ....

مندرجات: ج 1. درآمدی بر تفسیر و تأویل: چیستی و چرایی....

مندرجات: ج 3. چهرهٔ حق تعالی: ...

مندرجات: ج 4. چهرهٔ بندگان: اصناف چهار گانه ....

موضوع: تفاسیر شیعه ـ ـ قرن 14

موضوع: قرآن ـ ـ تفسیر سورهٔ حمد

رده‌بندی کنگره: 139198 7 ت 78ن BP

رده‌بندی دیویی: 297/179

شمارهٔ کتاب‌شناسی ملی: 280154

ناشر: صبح فردا محل چاپ: نقش گستر

نوبت چاپ: اول تاریخ چاپ: 1392

شمارگان: 3000 قیمت: 220000 ریال

تهران ـ اسلام‌شهر ـ نسیم‌شهر ـ وجیه‌آباد

دوازده‌متری جواهرزاده ـ پلاک 36

کدپستی: 3769138575

تلفن مرکز پخش: 78 15 90 32 025

www.nekoonam.com

www.nekounam.ir

ISBN : 978 - 600 - 6435 - 54 - 1

شابک دوره: 600 - 7347 - 07 - 2 978 -

حق چاپ برای مؤلف محفوظ است

(4)

فهرست مطالب

 

فهرست مطالب

پیش‌گفتار··· 15

فصل یکم: دهش عشق

تفسیر و تأویل: ( بـِ )··· 23

    معنای باء··· 25

    بای فتح··· 26

    نور و حکم باء··· 27

    متعلق باء··· 30

    چهرهٔ عشق··· 36

    نقطهٔ باء··· 37

فصل دوم: بلندای عشق

تفسیر و تأویل: ( إِسْم )··· 41

    اسم هستی و پدیده‌های آن··· 43

    همزهٔ اسم··· 43

    اصل بودن اسم··· 44

    اشتقاق اسم··· 44

    بلندای اسم··· 50

    وصف بودن اسم··· 53

    لحاظ سه‌گانهٔ اسم··· 55

    اطلاق اسم··· 59

    شواهد روایی اسم الهی بودن «اسم»··· 63

(5)

    دو تعین اسم··· 78

    تفاوت اسم با اللّه··· 81

    ضرورت ذکر اسم··· 85

فصل سوم: ذکر عشق

تفسیر و تأویل: ( اللَّه )··· 85

    تقدم اللّه بر تمامی اسما··· 89

    انحصار «اللّه» در نام خداوند··· 90

    اصل موصوفات··· 92

    حفظ حرف تعریف در ندا··· 93

    اسم بدون نقطه··· 93

    معنای اللّه··· 94

    اسم جامد··· 96

ذکر اهل بلا، فنا و عشق··· 98

    ذکر «هو اللّه»··· 100

    رقم ذکر اللّه··· 101

    مراتب ذکر··· 103

    ذکر جمعی 106

    هدف معنوی ذکر··· 106

    ذکر خفی و بلاخیز··· 106

    ذکر هیبت··· 108

    لحاظ بسیط و ترکیب ذکر اللّه··· 109

    ذکر اللهمّ··· 110

    ذکر اله··· 111

    جمع میان اللّه و اله در تهلیل··· 113

فصل چهارم: مرحمت عشق

تفسیر و تأویل: ( الرَّحْمَن )··· 123

    اسم ذاتی الرحمن··· 125

    جایگاه الرحمن··· 126

    معناشناسی الرحمن··· 127

(6)

چهرهٔ الرحمن در قرآن کریم··· 134

تفاوت رحمت و نعمت··· 142

    تفاوت رحمت حق و خلق··· 152

شیوهٔ انس با الرحمن··· 153

    آثار ذکر الرحمن··· 155

فصل پنجم: زیبایی عشق

تفسیر و تأویل: ( الرَّحِیم )··· 159

    اسم فیض ثابت الهی 159

    لوازم معنایی رحیم··· 160

چهرهٔ الرحیم در قرآن کریم··· 166

ارحم الراحمین··· 178

آثار ذکر الرحیم··· 179

فصل ششم: ماجرای عشق

تفسیر و تأویل: ( الرَّحْمَنِ الرَّحِیم )··· 187

    رحمت الهی نهاد بسم اللّه··· 187

    چینش مهندسی دو واژهٔ رحمتی 188

    تکرار رحمت در بسم اللّه··· 190

    جمع تمام پدیده‌های هستی 191

    تخلق رحیمی 192

فرهنگ رحمتی قرآن کریم··· 192

    نظام‌مند بودن رحمت الهی 194

    پی‌آمدهای دوری از فرهنگ مرحمتی قرآن کریم··· 195

    ایمان؛ مرهون رحمت الهی 203

    شادمانی؛ میوهٔ رحمت الهی 205

ریشهٔ خشونت و درشتی 207

مهارت راستی و درستی 212

    حیات؛ بستر مرحمت··· 214

    آگاهی؛ مادهٔ مرحمت··· 215

    حرکت؛ نتیجهٔ حیات و آگاهی 215

(7)

    همه خواهانی پدیده‌ها··· 216

    محبت مجرد و خواستهٔ مادی 217

    حرکت‌های غیر موازی و تصادم ناسوتی 217

    حرکت موزون و رقص پدیده‌های طبیعی 218

    محبت و گرم‌مزاجی 218

    انس و محبت··· 219

    ناسوت؛ کورهٔ محبت··· 219

    ناسوت؛ کورهٔ خودشوی 220

    محبت؛ آتشفشان صفات ذاتی 220

    امر عالی و برتر؛ مطلوب محب··· 221

    تفاوت متعلق محبت و عشق··· 222

    تفاوت هوس و عشق··· 223

    هوس و سادیسم··· 223

    یافت دل؛ نقطهٔ شروع عاشقی 224

    آیهٔ محبت··· 234

    حضرت عشق··· 237

    ابتهاج عشق··· 237

    وصول به ذات عشق(عشق وجودی)··· 238

    عشق ایجادی 239

    حق عشق··· 240

    عشق حق··· 240

    عشق حقی و خلقی 241

    نفی طمع؛ مسیر وصول به عشق··· 243

    جمود؛ بزرگ‌ترین مانع عشق··· 244

    صفای عشق و پایان‌ناپذیری آن··· 245

    حرکت دورانی عشق··· 246

    آشکاری عشق··· 248

    درد و عشق··· 249

    حبّ دنیا··· 249

    مقام جمعی عشق؛ عالی‌ترین مرتبهٔ عشق خلقی 250

(8)

    عاشق فارغ··· 250

    تعادل عشق··· 251

    اقتضاءات طبیعی متناسب با عشق··· 252

    اقتضاءات ربوبی و تجانس روح‌ها با عشق··· 253

    نگاه به عشق··· 254

    صاحب عشق··· 255

    نور و غنای عشق··· 255

    اندیشهٔ عشق··· 255

    حق‌بینی عشق··· 256

    پدیده‌ها؛ میوهٔ یک عشق··· 256

    عشق بی‌عار··· 257

    حالات عشق··· 258

    عشق اتحادی میان نفس و بدن··· 259

    عشق و وحدت دو روح··· 259

    پایان‌ناپذیری عشق··· 262

    اثرپذیری معشوق··· 263

    اتحاد و وحدت عشق··· 264

    انحصار عشق وحدتی به حق تعالی 267

    تماشای عشق فعلی حق تعالی 268

    معرکهٔ حلول و وحدت··· 269

    دو صبغهٔ آدمی 269

    ترتیب و ترتب مراحل عشق در رشد، نه فعلیت··· 270

    صداقت عشق··· 271

    صدق و مراحل عشق··· 274

    دو پایهٔ صدق··· 276

    موانع صدق··· 277

    مرز آزادی و صدق··· 277

    ظهور صدق حقیقی و واقعی 279

    عشق در انحصار ولی الهی 280

    بغض و عشق··· 281

(9)

    رابطهٔ تابع و متبوعی اسما با عشق··· 281

    ملاک صدق عشق··· 282

    محبت و دردمندی 282

    اعطایی بودن عشق··· 283

    عشق و فنا··· 284

    عشق و ولایت··· 284

    عشق و انقیاد··· 284

    عشق و قطع طلب··· 285

    عشق و اولیای مفرَّد··· 285

    عشق و اشک داغ··· 286

    بلا و وِلا··· 286

    خون محبوبان؛ بهای عشق ذاتی 287

    عاشق حق؛ دوستدار واقعی مردم··· 287

    ظاهر عاشق··· 289

    کتمان عاشق··· 289

    عشق و رفع وسوسه··· 291

    عشق و لذت خدمت··· 291

    عشق و خوراکی‌ها··· 292

    عاشق و پایبندی به شریعت··· 293

    همه عشق··· 294

    مراحل عشق··· 295

    غربت و مظلومیت عشق··· 296

    عشق؛ قطع غمباد نداشته‌ها··· 298

    قمار عشق··· 299

    ختم ناسوتی عاشقی 300

    نیکونگری عاشق··· 300

    عزت عاشق··· 301

    مقام جمع عاشق··· 301

    نشانه‌های عشق··· 303

    مراتب عشق··· 304

    طریق عاشقی 306

(10)

فصل هفتم: تمامیت عشق

تفسیر و تأویل: ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم )··· 319

    تنها ذکر شروع··· 313

    ذکر تمام··· 316

    ذکر خاص··· 318

    ذکر جلب عنایت و توفیق خاص··· 319

    برترین آیه··· 321

    اسمای اولی ذاتی و طلسم طلسمات··· 321

    کلید گنج‌های عرش··· 322

    اعجاز پنهانی در عین آشکاری بسم‌اللّه··· 332

    حکمت استحباب بلند گفتن بسم اللّه در نماز··· 333

    ترویج فرهنگ بسم اللّه··· 335

آثار و برکات ذکر بسم اللّه··· 335

فصل هشتم: نگین عشق

تفسیر و تأویل: ( وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم )··· 357

تفاوت آشکار و پنهان بسم‌اللّه‌های قرآن کریم··· 341

إنّه بسم اللّه··· 351

    نکات برجستهٔ آیات شریفه··· 353

    رحمت سلیمانی و برخورد با قانون‌شکنان··· 367

    رحمت سلیمانی و اعلان جنگ ابتدایی 372

فرهنگ محبت و عشق انبیای الهی 375

    حدود محبانه و زندگی‌بخش··· 380

مسلمان؛ مهرورز مانند خدا··· 384

    سخن پایانی 390

* * *

(11)

(12)

پیش‌گفتار

 

پیش‌گفتار

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»؛ به نام خداوندگاری که رحمت فراگیر و ویژه‌اش همواره بر همگان جاری است؛ آغازگر والا؛ خدای تمام کمال، همیشه فراخ رحمت‌ورز، ویژه مهرپرداز.

جلد دوم «تفسیر هدی» به تفسیر و توضیح تک بیت غزل عشق قرآن کریم، کریمهٔ الهی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»ویژگی دارد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» ضریح زیارت حق است. حق چنان بلند است که نمی‌توان او را به تمامی در آغوش کشید و بنده با زیارت اسمای پنج‌گانهٔ بسیط این کریمه است که می‌تواند بر جای جای دولت خداوندی بوسه آورد و او را در آغوش گیرد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» اول اسمای ذاتی و جملهٔ کامل صفات ربوبی است که هر اسم جمالی و جلالی در ظل دولت آن است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» نه تنها برای شروع و ورود است، بلکه برای ادامه و نهایت هم هست و تمامی کمال را در خود دارد. هم ذکر کمال است و هم ذکر تمام که مقام جمعی را به کمال و تمامیت داراست. ذکری که می‌توان تنها به آن بسنده کرد و تخلق و تحقق به آن، وصول و تحقق به تمام خوبی‌هاست که با وصول به آن، نیاز به ذکر دیگری نیست.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» تمام اسم و مسماست و ملاک جاری و شناسهٔ اندیشهٔ مکتب اهل بیت علیهم‌السلام است که توحید و ولایت را با هم دارد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»؛ نگریستن به بلندای قامت جمال پروردگار و توجه به کمال اوست. بلندایی که «الرَّحْمَن» آن کمال اقتدار است و جمال و جلال را با هم دارد و قوام و ایستادگی لازم آن است و «الرَّحِیم»آن، مقام وصول عینی به تمامیت است و مرحمت، مهربانی، محبت، عطوفت، پاکی، طهارت، لطافت، انس، آراستگی و عشق را همراه دارد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» شعار تحول و تلاش عاشقانه و بانشاط است که هر گونه خمودی، انزوا و سستی را نفی

(13)

می‌کند که عشق جز حرکت، سیر، حرارت و نشاط نیست.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» بلندای سیر ظهوری مؤمن و نهایت سلوک او و نمای قرب الهی و تابلوی وصول به حق تعالی است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» پلاک اسلام و ملاک تمامی احکام است. این بدان معناست که تمام اسلام در همین عنوان خلاصه شده است و با این وزان می‌توان پیرایه‌های دینی را بازشناخت.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» شعار عاشقی است. شعار نفی خشونت است. شعار ولایت و توحید محض است. کسی که کم‌ترین خشونت در گفتار و کردار خود داشته باشد از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»بیگانه و با الفبای دین و ملاک آن ناآشناست، با این همه، چگونه آهنگ استنباط حکم دینی را دارد؟!

کسی می‌تواند به «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» وصول یابد که مشق محبت نماید و تلاش کند با همه مهربان باشد و با خود شرط می‌نماید با همه نرم‌خو و پرمهر رفتار کند. محبتی که به او نرمی، پویایی و حرکت می‌دهد بدون آن که تجاوز و فسادی داشته باشد. او برای پاکی، طهارت و صفا برپا می‌خیزد. صفایی که اقتدار و قوام را با خود دارد و کم‌ترین سستی و ضعف در آن نیست. حتی ضعف مالی و فقر را ـ که از عوامل خشونت‌زاست ـ از خود دور می‌دارد تا هر روز خود را به سلامت بگذراند و با حفظ سلامت خود از سعادت نصیب برد. او از هر چیزی راضی است و شعار او سلام است و می‌داند سلامت بدون آگاهی و اقتدار ممکن نیست و مهربانی و عشق نیاز به انصاف و صدق دارد؛ پس هرچه ناراستی است از خود دور می‌سازد. او می‌داند عشق بدون تمامیت ممکن نیست و بر آن است تا تمامی صفات پروردگار را در خود محقق سازد و به تمام اسمای الهی وصول داشته باشد و نیز می‌داند عشق اگر به ذات حق تعالی نباشد تنها محبت است؛ بنابراین در کمین می‌نشیند تا عنایت خاص خداوندی را برای تحقق آن جلب کند. عشق بدون شناخت پروردگار و وصول به ذات حق تعالی ممکن نیست؛ همان‌طور که در دعای مشهور غیبت آمده است:

«اللهمّ عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیک. اللهمّ عرّفنی نبیک فإنّک إن لم تعرّفنی نبیک لم أعرف حجّتک. اللهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی»(1).

نبی و ولی هر دو واسطه‌ای از ناحیهٔ خداوند هستند و آن که اصل است تنها خداست و با شناخت حق تعالی است که شناخت تمام شکل می‌گیرد. البته چهارده معصوم علیهم‌السلام که کمّل اولیای الهی می‌باشند به سبب گستردگی که دارند جایی و چیزی را نیست که فرا نگرفته باشند، بنابراین وصول به تمامی پدیده‌ها ناچار به شناخت آنان باز می‌گردد. با تحقق به اسمای الهی است که بنده می‌تواند همگون و همراه خداوند شود تا به کمال تمام رسد.

  1. کافی، ج 1، ص 337.

(14)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» تنها آیه‌ای است که در ابتدای تمام سوره‌های قرآن کریم ـ به‌جز سورهٔ توبه ـ و نیز در نامهٔ حضرت سلیمان آمده است. آیه‌ای که بسیاری با غفلت تمام از آن می‌گذرند. چه بسیار کسانی که آن را بر سردر خانهٔ خود نصب کرده‌اند یا در ابتدای کتاب خویش آورده‌اند؛ اما بی‌خبر از محتوای عاشقانهٔ آن‌اند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» ذکر شروع است. شروعی که رنگ الهی دارد و با دیدهٔ عشق به تمام پدیده‌ها می‌نگرد و زیبایی‌های هستی را به تماشا می‌نشیند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» در میان تمامی ادیان الهی بوده و کامل‌ترین اسم الهی است که تمام حقایق در آن است؛ اگرچه باید تصوری صحیح را از آن داشت.

ما در فصل‌های هشت‌گانهٔ این کتاب بر آنیم تا نویافته‌ها را به نوشتهٔ بنان و نوگفته‌ها را به رشتهٔ بیان آوریم. مطالبی که جایگاه و عظمت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» را در اندازهٔ گفتار خود می‌نمایاند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» از چند ناحیه قابل پی‌گیری و بحث است: نخست، بحث‌های ادبی، معناشناسی و علمی آن، و دیگر بحث‌های ربوبی و معرفتی که از مقولهٔ علم نیست، اما می‌توان آن را به صورت کلی ـ نه به صورت موردی و جزیی ـ تحت اصول و قواعد علمی رایج درآورد.

در این جلد از آثار، خصوصیات و ثمرات تخلقی، اتصافی و ربوبی و نیز احکام آیهٔ شریفهٔ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» و روش استفاده از آن بحث می‌شود. معارفی که مشکل‌گشای جان انسان و مداوا کنندهٔ مشکلات روحی روانی آدمی است. مشکلاتی که تنها با ورود به ساحت انشایی این کریمهٔ آسمانی برطرف می‌گردد. برای استفادهٔ ربوبی از این آیهٔ شریفه ابتدا باید مفهوم و معنای آن را باز کرد تا بتوان آن را به صورت انشایی آورد، نه با لحاظ حکایت و اِخبار. ورود به بارگاه با عظمت انشای این آیه است که ما را برای استفاده از معنا، آثار و حکم این کریمهٔ الهی آماده می‌سازد. ورودی که جز از مسیر درک تصور صحیح معنای آن دست نمی‌دهد. بعد از آن است که می‌توان عروجی داشت و صفایی یافت و دل را برای ضیافت خدای عشق و مهربانی آماده ساخت. جلد حاضر چگونگی این میهمانی و آداب برپایی آن را بیان می‌دارد و بر آن است تا خوانندهٔ محترم را اسم به اسم با اسمای پنچ‌گانهٔ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»همراه سازد و با حل ناهمواری‌های فهم معنای آن، شیوهٔ وصول و تحقق به آن را آموزشی و مدرسی نماید و با بررسی‌های روان‌شناختی، چگونگی عاشق شدن و مسیر عاشقی و تمامی چهرهٔ عشق را تبیین نماید و دقایق و لطایف آن را در فصل‌های هشت‌گانهٔ این جلد بیاورد. نوشتهٔ یاد شده طریق بندگی و شیوهٔ ارتباط با خداوند را توضیح می‌دهد و شروع عاشقی و بندگی را ورود به رمز و رازهای «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» می‌داند و آن را «چهرهٔ عشق» می‌داند. با مطالعهٔ این جلد به نیکی دانسته می‌شود چرا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» مهم‌ترین آیهٔ قرآن کریم است. آیه‌ای که در ابتدای هر سوره ـ به‌جز سورهٔ برائت ـ آمده و معنا و آثار هر مورد آن با دیگری متفاوت است و به هیچ وجه تکراری در آن نیست.

(15)

ما در این کتاب هم از تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»می‌گوییم که وصف معنا و مفهوم است و هم از تأویل آیهٔ مبارکه که بررسی مصداقی آن است و طریق وصول به «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» را نشان می‌دهد. وصولی که با دانش ادبیات، منطق، کلام، فلسفه و عرفان به دست نمی‌آید، بلکه نیاز به انس و قرب و عشق به این کریمهٔ الهی و وصول نوری ربوبی دارد؛ نه حصول صوری علمی. طریقی که در وصف آن آمده است: «لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن»(1).

فهم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»تنها با عقل خشک به دست نمی‌آید، بلکه نیاز به انس، صفا و قرب دارد تا این کلید گنج‌های عرش را قابل فهم سازد و رمز و کدهای گشایش آن را بنماید. حقیقتی که حی، زنده و حکیم است و تمامی اوصاف الهی را در خود دارد و حقایق آن به صورت فعلی در پهنهٔ پدیدارها نمودار است. حقایقی که از طریق انس با قرآن کریم و هر یک از آیات آن به دست می‌آید. باید توجه داشت هر آیه طریقی خاص برای انس می‌طلبد. کسی که بتواند با این آیهٔ شریفه انس بگیرد، این کریمهٔ الهی به صورت هوشمند با وی ارتباط برقرار می‌کند و دریای معارف را بر قلب آن مونس دل‌چاک جاری می‌سازد. وی کافی است «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» بگوید تا آیهٔ شریفه شناسه و رمز کاربری او را شناسایی کند و به وی اجازهٔ ورود به بارگاه عظمت معنایی و حقایق ربوبی خود دهد. این هوشمندی چنان شگرف است که گاهی کسی به «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»سوره‌ای اجازهٔ ورود می‌یابد، اما به «بسم اللّه» سورهٔ دیگر اذن داده نمی‌شود. هر بسم اللّه نیاز به انسی خاص و قربی ویژه برای ورود دارد. ورودی که بدون داشتن صفا، صدق و انصاف ممکن نیست. صدقی که سبب شود هر کسی خود باشد و کارویژهٔ خود را انجام دهد؛ نه آن که نقش ریا، سالوس و نفاق زند.

در میان سوره‌های قرآن کریم، ورود به بسم اللّه سورهٔ حمد از جایگاه برتری برخوردار است و فتح آن سخت‌تر و صعب‌تر است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» سورهٔ حمد که آن را قرآن دوم و مثانی می‌گویند، مهم‌ترین بسملهٔ قرآن کریم است. آیه‌ای که تمامی قرآن کریم و وحی الهی را در خود جای داده؛ از این رو «مثانی» است؛ یعنی دوره‌ای کامل از وجود و از قرآن کریم و از سورهٔ حمد است و عنوانی است که تمامی هستی و پدیده‌های آن و نیز تمامی قرآن کریم در آن است؛ به گونه‌ای که با دریافت آن، نیازی به هیچ آیه‌ای دیگر نیست و تمامی قرآن کریم شرح همین آیه و ظهور و تنزیل آن است. کسی این معنا را درک می‌کند که بتواند با این آیهٔ شریفه انس یابد؛ به‌گونه‌ای که این کریمه، خود را به او در خواب یا بیداری بنمایاند. باید آن را گفت و بارها گفت و در هر گفتن، سیری تمام در همهٔ پدیده‌ها داشت و هر پدیده‌ای را از آینهٔ آن به تماشا نشست. ذکری که تکرار برنمی‌دارد و هر تماشایی تکرار پدیده‌های گذشته نیست؛ چرا که هستی مانند آب در جریان است و لحظه به لحظه نو و تازه می‌شود و سیر در آن مانند شنا در آب دریایی است که هر بار آبی تازه از بدن آدمی می‌گذرد.

  1. أحمد بن محمّد بن خالد برقی، المحاسن، ج 2، ص 300.

(16)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» نزدیک‌ترین راه وصول کامل و لقای حقیقی است که هیچ ذکری به آن نمی‌رسد و تمامی سیر نزول و صعود و از فعلیت تا سعادت و لقای ذاتی و نیز تمامی وحی الهی را در بر دارد و اسمای مبارک حیاتی، بدوی و فتحی در آن چیده شده است.

از موارد کاربرد این آیهٔ شریفه به عنوان «ذکر»، رفع مشکلات بزرگ به صورت فوری و ویژه است؛ به گونه‌ای که اگر کسی در کار خود درمانده و مستأصل شده باشد، چنان‌چه به این ذکر، با معرفت و ارادت پناه برد، مشکل وی برطرف می‌گردد؛ بدون آن که به هیچ دعا و ذکر دیگری نیاز داشته باشد. ما آثار ذکر قرار دادن این آیه را در کتاب حاضر توضیح داده‌ایم.

امید است نوشتار پیش رو گامی پیشرو برای شناخت شعار ایمانی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» باشد که فرهنگ مسلمانی را بیان‌گر است.

وآخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین

(17)

فصل یکم: دهش عشق

 

    فصل یکم:

دهش عشق

تفسیر و تأویل: « بـِ »

 

تفسیر و تأویل:

« بـِ »

(18)

(19)

معنای باء

 

معنای باء

«بـِ» حرف جر و حرف ابتدا و به تعبیر ما «حرف بسط» است؛ همان‌طور که همزه «حرف فتح» و «هو» حرف هویت حقی است؛ به این معنا که «هو» در واقع همان «هـ» و اسم باطن است و «واو» به آن ملحق شده است.

حرف «بـِ» از اسم الهی «بسط» مشتق می‌شود و اصل این حرف از اسم گرفته شده است و چنین نیست که تمامی حروف جامد باشند. همان‌طور که حرف «الف» و «همزه» از فَتْح و مشتق از آن است. باید توجه داشت همزه با الف هیچ تفاوت ذاتی و ماهوی ندارد، بلکه تفاوت آن مقامی است؛ یعنی همزه می‌تواند در ابتدا، میانه و پایان کلمه بیاید، اما الف چون ساکن است و ابتدا به ساکن محال است، در ابتدای هیچ واژه‌ای قرار نمی‌گیرد و تنها در وسط یا پایان کلمه می‌آید. بنابراین زبان عربی بیش از بیست و هشت حرف ندارد.

«بـ»از حروفی است که از اسما گرفته می‌شود و ما آن را «بای بسط» می‌گیریم. البته این در حالی است که خود بسط از «باء» گرفته شده است و این دور نیست؛ زیرا وقتی می‌گوییم «باء» از بسط است یعنی حقیقت بسط ـ نه لفظ آن ـ است که ترکیبی معنوی و حقیقی و ربوبی است و به مصداق آن ناظر است و وقتی می‌گوییم بسط از باء است؛ یعنی صرف حرف باء که امری لفظی است و مفهوم آن مقصود است و بحث حقیقت آن در کار نیست. اگر در روایت است که حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌فرماید: «أنا النقطة التی تحت الباء»(1)، مراد بای جاره نیست، بلکه باء به معنای حرف بسط مورد نظر است و آن باء است که نقطهٔ آن مورد اشاره واقع می‌شود و تعین دارد.

ما چنین بحث‌های ادبی و نظریات جدید ادبی خود را در کتابی با عنوان «دانش اشتقاق» آورده‌ایم. در آن‌جا گفته‌ایم همان‌طور که بسیاری از اسما از حروف شکل می‌گیرد؛ برخی از حروف نیز از اسما گرفته می‌شود. این نظریه در علوم غریبه کاربرد دارد و بحث اصلی آن در چنان دانش‌هایی می‌آید.

بای فتح

 

بای فتح

«باء» نخستین حرف از حروف فتحی است و چینش تمامی حروف از آن شروع می‌شود، نه از حرف «الف». خود «باء» از نقطهٔ زیر آن است که شکل می‌گیرد. نقطه‌ای که تمامی پدیده‌های هستی را در آن و از آن می‌توان دید. نقطه‌ای که فتح وجود با لحاظ حبی است که بر همهٔ هستی وارد می‌شود. بر این اساس، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» از

  1. ینابیع المودة، ج 1، ص 213. مشارق أنوار الیقین، ص 29.

(20)

اسمای فتحی است. آثار و خواصی که برای این کریمه گفته می‌شود؛ مانند شفای بیماران و زنده کردن مردگان به اعتبار زمینهٔ فتحی آن است که مؤثر و کارآمد است. کسی که در مرتبهٔ وصول و رؤیت این کریمه است می‌تواند پدیده‌هایی را با آن به حرکت در آورد یا ظهور دهد.

با توضیحی که گذشت می‌توان این نتیجه را گرفت که «باء» از اسمای الهی است و اسمی فتحی است که تمامی اسما را ظهور می‌بخشد؛ زیرا هیچ اسمی نمی‌تواند بدون فتح ظاهر شود و همه تحت دولت آن می‌باشند و از آن و به آن ظاهر می‌گردند؛ همان‌طور که اسم مبارک «اول» چنین است و بر همه دولت دارد.

اسمای الهی همه با هم، از هم، به هم و در هم ظاهر می‌شوند و تمامی دولت خود را از «باء» می‌گیرند. تمام اسما دولت خود را دارند؛ به این معنا که از یک‌دیگر ظاهر می‌شوند. برای نمونه «باء» نیز از «ظاهر» ظهور می‌یابد. عارف در چنین مشاهده‌ای است که هر اسمی را از دیگری می‌بیند و همهٔ هستی را زمین می‌گذارد و رقص‌کنان زیر تیغ می‌رود و تمامی اسما را نیز عین ذات می‌یابد. مراد از این که «باء» اسم است مسما، مصداق، تعین و نزول آن است که اگر بر دل عارف فرو بریزد می‌تواند جگر او را پاره پاره کند و چیزی از ناسوت برای او نگذارد.

نور و حکم باء

 

نور و حکم باء

در برخی از منابع روایی، حروفِ «اسم» معنا شده و برای نمونه آمده است: «الباء بهاء اللّه، والسین سناء اللّه، والمیم مجد اللّه، وقال بعضهم: ملک اللّه»(1).

برخی از کتاب‌های تفسیری به‌ویژه تفاسیری که رویکردی عرفانی دارد مانند تفسیر قشیری آورده‌اند: «باء از بِرّ، سین از سِرّ، میم از مَنّ» است یا «باء؛ برائت از نقص، سین؛ سلامت از عیب و میم از مجد الحقّ است». چنین معناهایی بدون هیچ قاعدهٔ علمی گفته شده و تمام ذوقی محض است که هر کسی می‌تواند بسیاری از آن را ببافد بدون آن که دلیل و ملاکی علمی و سندی برای آن داشته باشد. ادعا و سخن بی‌دلیل از کسی پذیرفته نیست. بله، این درست است که هر حرفی حکمی و نیز نوری دارد؛ همان‌طور که در بحث اسمای الهی و در کتاب ویژهٔ آن گفته‌ایم هر یک از اسمای الهی دارای حکم و نور ویژه است؛ همان‌طور که برای هر کدام معنا و آثاری اختصاصی است. حروف مقطعهٔ قرآن کریم نیز هر یک حکم و نوری دارند و برای نمونه، سه حرف: «الم» در معنا یک کلمه است که از ترکیب حکم، نور و حقیقت سه حرف آن پدید آمده است.

نور و حکم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»بسیط و طبیعی است برخلاف نور و حکم «الم» که ترکیبی و طبیعی است و حکم «بسط» برتر از حکم «ترکیبی» است؛ بنابراین، بسم اللّه سوره‌هایی که دارای حرف مقطعه است افضل از حروف مقطعهٔ آن است. البته همان‌طور که بسم اللّه هر سوره با آن در ارتباط است، حروف مقطعه نیز با سوره‌های خود ارتباط دارد و نیز حروف مقطعه با بسم اللّه خود مرتبط است و به همین دلیل دارای دو قفل است و افزون بر قفل خود آن حروف، باید قفل معنایی بسم اللّه آن را نیز گشود و رسیدن به معنای آن سخت‌تر است؛ همان‌طور که آیه‌ای که دارای حکمی بسطی است یک قفل دارد اما حکم ترکیبی، دو یا چند قفلی می‌گردد. در روش تفسیری انس با قرآن

  1. الکافی، ج 1، ص 114.

(21)

کریم گفته خواهد شد انس با آیات تک قفلی که دارای حکمی بسیط است آسان‌تر از انس با آیات چند قفلی است که دارای حکمی ترکیبی است و باید کار را از آیات دارای حکم بسیط شروع کرد که تمرین بر چنین آیاتی کم‌تر می‌شود که خواهان را به اختلاط و اختلال بکشاند. برای مثال، آیهٔ نخست سورهٔ برائت با قهر همراه است و با آن که با حرف «باء» شروع می‌شود اما بای آن بای «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ»(1) است و نه بای بسم اللّه. این سوره «بِـ»، «اللَّه» و «الرَّحِیم»را از بسم اللّه دارد، اما «الرَّحْمَن» در آن نیامده و پایان آن همراه با برائتی دیگر است که کار را بسیار مشکل کرده است؛ یعنی «فَإِنْ تَوَلَّوْا»، اما همین آیه به مؤمنان دلداری می‌دهد و می‌فرماید: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیهِ تَوکلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»(2). البته آیهٔ سکینه در همین سوره است که می‌فرماید: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَأَیدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کلِمَةَ الَّذِینَ کفَرُوا السُّفْلَی وَکلِمَةُ اللَّهِ هِی الْعُلْیا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکیمٌ»(3). وجود این دو آیه است که سورهٔ برائت را قابل تحمل ساخته است وگرنه به هیچ وجه نمی‌شد با آن انس گرفت.

به هر روی، حرف «باء» در طلیعهٔ تمامی سوره‌های قرآن کریم وجود دارد و هیچ امری بدون این حرف انجام نمی‌گیرد و ورود به هیچ سوره‌ای بدون آن ممکن نیست و با این حرف است که می‌شود به حکم و نور آن رسید.

به‌طور کلی، هر آیه‌ای افزون بر لفظ، مفهوم، معنا و مصداق، دارای حکم و نور نیز هست. هم‌چنین همین امر سبب می‌شود برخی از سوره‌ها دارای حکمی ترکیبی و دو قفلی شود. «نور» اثر حرف و «حکم» اسم آن است. هر حرفی اسمی دارد که کد و شناسهٔ آن دانسته می‌شود و کسی که این کد را در اختیار داشته باشد، آن را به‌راحتی می‌گشاید؛ همانند درهای اتوماتیک و هوشمند الکترونیکی که با صدای صاحب‌خانه باز می‌شود؛ با این تفاوت که آوردن کد هر حرف در قرآن کریم آن را بی‌درنگ می‌گشاید اما درهای هوشمند گاه نیازمند تکرار صداست. تبیین چنین اموری را باید در علوم معنوی جست، نه در دانش‌های لفظی و ظاهری یا عقلی. تبیین لفظ، مفهوم و معنا بر عهدهٔ علوم ظاهری مانند ادب، تفسیر و حکمت است، اما دریافت حکم و نور هر آیه با انس و قرب به آن آیهٔ شریفه است که محقق می‌گردد. قربی که افزون بر شور، گاه خون آدمی و نیز آبرو را می‌طلبد و باید خود با دست خویش سر بر دار داد و حکم کفر ظاهرگرایان و مانعان را به جان خرید.

متعلق باء

 

متعلق باء

«بِـ» حرف جار است و نیاز به متعلق دارد. نخست بگوییم که متعلق این حرف را باید فعل گرفت؛ نه اسم. بسم اللّه ذکر ابتدا و شروع است و این فعل است که با شروع انجام کار تناسب دارد؛ زیرا فعل دارای تصرّم است و تدریج در آن است و با اسم که اقتضای ثبات دارد سازگار نیست. بررسی موارد کاربرد آن در قرآن کریم و روایات نشان می‌دهد در

  1. توبه / 1.
  2. توبه / 129.
  3. توبه / 40.

(22)

مواردی که متعلق آن ذکر گردیده، فعل برای آن آمده است؛ مانند: «اقْرَءْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ»(1).

در این میان، برخی متعلق این حرف را فعل «أبتَدء» و برخی «أَستعین» گرفته‌اند. علامه طباطبایی رحمه‌الله در تفسیر المیزان گوید:

«أنّ الأغراض والمقاصد المحصّلة من السور مختلفة، وأنّ کلّ واحدة منها مسوقة لبیان معنی خاص ولغرض محصّل لا تتمّ السورة إلاّ بتمامه، وعلی هذا فالبسملة فی مبتدء کلّ سورة راجعة إلی الغرض الخاصّ من تلک السورة. فالبسملة فی سورة الحمد راجعة إلی غرض السورة والمعنی المحصّل منه، والغرض الذی یدلّ علیه سرد الکلام فی هذه السورة هو حمد اللّه بإظهار العبودیة له سبحانه بالافصاح عن العبادة والاستعانة وسؤال الهدایة، فهو کلام یتکلّم به اللّه سبحانه نیابةً عن العبد، لیکون متأءدّبا فی مقام اظهار العبودیة بما أدّبه اللّه به.

وإظهار العبودیة من العبد هو العمل الذی یتلبّس به العبد، والأمر ذو البال الذی یقدم علیه، فالابتداء باسم اللّه سبحانه الرحمن الرحیم راجع إلیه، فالمعنی باسمک أظهر لک العبودیة.

فمتعلّق الباء فی بسملة الحمد الابتداء. ویراد به تتمیم الإخلاص فی مقام العبودیة بالتخاطب. وربّما یقال إنّه الاستعانة ولا بأس به ولکنّ الابتداء أنسب لاشتمال السورة علی الاستعانة صریحا فی قوله تعالی: «وَإِیاک نَسْتَعِینُ(2)»(3)».

علامه در این که متعلق «بِسْم» «أبتدء» باشد یا «أستعین» تفاوتی نمی‌نهد و تنها اولی را به دلیل آن که تکرار در سورهٔ حمد پیش نمی‌آید، بهتر می‌داند؛ چرا که «وَإِیاک نَسْتَعِینُ» در این سوره آمده و تقدیر «استعین» به تکرار آن می‌انجامد.

ایراد کلام گفته شده آن است که چگونه «الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»هم در بسم اللّه است و هم آیه‌ای مستقل در سورهٔ حمد دارد، این فعل نیز می‌تواند در تقدیر گرفته شود. افزون بر این، تفاوت فاعل در این دو فعل وجود دارد و یکی متکلم وحده و دیگری مع الغیر است. پس اشکالی که ایشان بر تقدیر «استعین» می‌گیرند وارد نیست و با آن نمی‌توان تقدیر فعل «أبتدء» را برتر و اولی دانست.

اشکالی مهم بر تقدیر فعل «أستعین» وجود دارد و آن این که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» کلام خلقی نیست تا با این فعل سازگار باشد، بلکه کلام حق تعالی است. نمی‌توان این فعل را به هیچ وجه در تقدیر گرفت. خداوند پیش از آن که فرشتگان یا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» را بگویند، این آیه را خود گفته و کار خویش را با آن شروع نموده

  1. علق / 1.
  2. فاتحه / 5.
  3. تفسیر المیزان، ج 1، ص 16 ـ 17.

(23)

است؛ از این رو تنها می‌توان «أبتدء» را در تقدیر گرفت. هرچند غرض از سورهٔ حمد اظهار عبودیت باشد، اما این غرض را نمی‌توان برای بسم اللّه در تقدیر گرفت؛ زیرا این آیه کلام خلقی نیست، بلکه نزول قرآن کریم به عنوان فعلی الهی، با این ذکر همراه است و استعانت مخصوص بنده‌ای است که ضعف و ناتوانی دارد. بنابراین فتح قرآن کریم با ابتدا به اسم اللّه حاصل می‌شود و تقدیر «أبتدء» هم با فعل حق تعالی سازگار است و هم با فعل خلق. خداوند نیز ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»را دارد؛ همان‌طور که ذکر «لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ»را به دلالت آیهٔ شریفهٔ «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ»(1) دارد. خداوند متعال خود بر یگانگی خویش شهادت می‌دهد؛ با آن که در هیچ محکمهٔ دنیایی شاهد شدن فرد بر خود پذیرفته نیست، اگرچه در این آیه نیز شهادت نفس بر نفس نیست و این «اللَّهُ»که اسم جمعی است بر هویت یکتا؛ یعنی «هُوَ» شهادت می‌دهد و شاهد و مشهود دارای دو مرتبهٔ متفاوت است.

معنای خلقی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» چنین است: أنا الحق أبتدء بسم اللّه» و «اسم» غیر از «أنا الحق» است؛ همان‌طور که «اللَّه»، «الرَّحْمَن»و «الرَّحِیم» آن غیر از «أنا» که هویت حق است و غیر از «اسم» است که مسما و اسم بسط است و مفهوم آن مراد نیست. «أنا» اسم ذات و اسم هویت است. خداوند با این ذکر، قرآن کریم را نازل می‌کند و بنده با گفتن آن، قرآن کریم را قرائت می‌کند. با این توضیح به دست می‌آید که چرا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»اوسع و گسترده‌ترینِ اسماست؛ زیرا گفته شد این آیه ذکری است که هم ذکر حق قرار می‌گیرد و هم ذکر خلق.

مراجعه به کتاب‌های تفسیری نشان می‌دهد مفسران از این نکته غفلت ورزیده‌اند و آن را ذکری خلقی گرفته‌اند که تنها برای بندگان هست. خداوند با این ذکر از ضمیر و باطن خود فتح و اظهار کلام دارد؛ همان‌طور که در «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»(2) به خود امر به گفتن «اللَّهُ أَحَدٌ»می‌نماید و کلامی حقی است که بندگان نیز مأمور به گفتن آن هستند. فاعل «قُلْ» نیز با «هُوَ»، «اللَّهُ» و «أَحَدٌ» تفاوت در مرتبه دارد. مراتبی که ما از آن در بحث‌های «الاسماء الحسنی» سخن گفته‌ایم. «این کلام حق است که نزول خلقی می‌یابد و بندگان را نیز به گفتن آن امر می‌نماید. به همین وزان، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» نیز کلام حق است که نزول خلقی پیدا کرده است و متعلق آن باید فعلی باشد که هم با فعل حق و هم با فعل خلق سازگار باشد. این عظمت این ذکر است که حتی خداوند نیز کارهای خود را با آن شروع می‌نماید؛ چنان‌که می‌فرماید: «کلّ أمر ذی بال لا یذکر بسم اللّه فیه فهو أبتر»(3). این حدیث قدسی میان حق تعالی و بندگان مشترک است و به این معناست که این ذکر، هر کاری را به نام حق و به بلندا و سمو او رفعت می‌دهد و با رفعت نام حق و به بلندای قامت او تبرک می‌نماید و کار به بزرگی خداوند متعال شروع می‌شود؛ نه این که اگر نام خداوند بر آن خوانده نشود به انجام

  1. آل عمران / 18.
  2. اخلاص / 1.
  3. وسائل الشیعة (آل البیت) ج 7، ص 170 ـ 171.

(24)

نمی‌رسد و شکل نمی‌پذیرد و توصیه ندارد آن را باید کاسب‌کارانه گفت تا کار خود را به پایان رساند؛ در حالی که بسیاری از کارها به پایان می‌رسد، بدون آن که نام خداوند بر آن خوانده شود.

ما در فصل‌های بعد به تفصیل، تحلیل خواهیم نمود که همهٔ هستی و پدیده‌های آن در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» است و همه چیز با آن شروع و به آن ختم می‌گردد؛ از این رو کسی که آن را در شروع کار خود بگوید ابتر و بی‌پایان نمی‌شود؛ به این معنا که در راه نمی‌ماند و چنان‌چه کسی به آن تمسک نجوید گویی هیچ نگفته و چیزی نیافته است؛ چرا که با نبود آن چیزی نمی‌ماند که فرد بتواند آن را دنبال کند. این گونه است که می‌گوییم روایت زیر که می‌گوید:

«عن علی علیه‌السلام أنّ رجلاً قال له: إن رأیت أن تعرفنی ذنبی الذی امتحنت به فی هذا المجلس، فقال: ترکک حین جلست أن تقول: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم». إن رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله حدّثنی عن اللّه عزّ وجلّ أنّه قال: کلّ أمر ذی بال لا یذکر بسم اللّه فیه فهو أبتر»(1)

اگر به معنا تفسیر شود که کار وی به نهایت و انجام نمی‌رسد صحیح نیست و هستند بسیاری که بسم اللّه نمی‌گویند و کار خود را نیز به پایان می‌رسانند. کسی که چنین معنایی از روایت ارایه می‌دهد می‌خواهد بندگان خدا را با نشان دادن سر چوب تنبیه او و ایجاد چالش و مانع در مسیر کاری که آهنگ آن را دارد بترساند. این همان تربیت بر اساس حذر از خطر است که در سیاست، «توهم توطئه» نامیده می‌شود و ملتی را از دولتی می‌ترسانند و تمامی آن‌چه را که ناخوشایند می‌دارند بر گردن او می‌اندازند. البته این بدان معنا نیست که خطر دولت‌هایی که از هر گونه دشمنی بر علیه ملتی دریغ ندارند نادیده گرفته شود. اگر در تربیت دینی اصل بر تهدید باشد، ترس از جهنم اساسی‌ترین عقیده می‌گردد و همیشه گوشهٔ چوب معلم را به شاگرد نشان می‌دهند تا آنان خوب به درس گوش فرا دهند و بی‌چون و چرا آنان را به انجام تکالیف وا دارند. در این جا نیز کسی که نام خدا را در شروع کار نمی‌آورد از این می‌ترسانند که کار وی به پایان نرسد، در حالی که بعد از بسم اللّه دیگر چیزی نمی‌ماند تا کسی آن را پی گیرد. البته این بدان معناست که هر کسی می‌تواند با طریق انس، دریابد در کدام مرتبه از بسم اللّه جای دارد: آیا در رحمان است یا در رحیم یا در مراتب بالاتر.

افزون بر این، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» را باید به صورت عنایی، حبی و از سر عشق گفت و هر کار و هر لحظهٔ خود را به عشق حق تبارک و تعالی متبرک، مبارک و پرمیمنت نمود که دنیا جز عشق آن، تمامی خوابی است که به اندک زمانی می‌گذرد. از دنیا، تنها عشق به خداوند و عشق به بندگان و عشق به تمامی مظاهر اوست که می‌ماند و بس و تنها عشق است که می‌تواند توشهٔ آخرت قرار گیرد. مبدء فاعلی و نیز غایی در گفتن این ذکر که کلید در گنج‌های عرش الهی است عشق است. خداوند هم آن را با عشقی که به خود دارد انجام می‌دهد. گفتن این ذکر از باب حاجت و نیاز و

  1. وسائل الشیعة (آل البیت) ج 7، ص 170 ـ 171.

(25)

تکدی‌گری نیست، بلکه از باب عشق و حُب است؛ همان‌طور که نویسنده‌ای کتاب خود را به دیگری که از دنیا رفته است از باب محبت تقدیم می‌دارد، نه از باب نیاز به وی و رفع حاجت خود. دین بر اساس حب و عشق است که باید معنا شود و فرهنگ فعلی آن که تبلیغ می‌شود ترویج حاجتمندی و نیاز است و حتی توسل و دیگر مسایل شریف باب ولایت نیز در پرتو حاکمیت و چیرگی عالمانی که به این فرهنگ خو دارند معنا و حقیقت خود را از دست داده است. همه بندگانِ خدایی هستند که غنی است: «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»(1) و پیش از آن که به آنان «الْفُقَرَاءُ»بگوید، آنان را با «أَنْتُمُ»خطاب نموده و بعد از آن «إِلَی اللَّهِ» آورده و میان آن دو واژه‌ای در قالب جمع و با «ال» جنس قرار داده تا همه چیز در هم پنهان باشد و فقر کسی مشهود نگردد.

چهرهٔ عشق

 

چهرهٔ عشق

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» برای اظهار عشق و حب به خداوند است، نه اعلام نیاز به او و برای ناز کشیدن است؛ همان‌طور که خداوند به تمامی بندگان خود و مظاهر خویش حب دارد. کسی می‌تواند با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» شفابخش و مشکل‌گشا گردد و حتی مرده را زنده نماید و به فتح الفتوح و به مفتاح المفاتیح و فتح الابواب دست یابد که آن را با عشق اظهار دارد و خط شکنی نماید و آن را کلام حقی بداند و آن را از باب تشابه به حق تعالی بیاورد و همان‌طور که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را اسوهٔ خود می‌داند، به خداوند نیز تأسی جوید؛ نه کسی که آن را بر اساس نیاز، فقر و تکدی‌گری می‌آورد و متعلق آن را «أستعین» می‌گیرد. دنیا را بر اساس حب حق باید طی کرد؛ چرا که همه ظهور حق هستند. حقی که می‌شود با عشق به ملاقات او رفت و در دیدار و زیارت او به وی عاشقانه سلام داد و مهربانانه گفت: «السلام علیک یا اللّه». چنین سلامی نه بی‌احترامی است و نه مجرمانه.

نقطهٔ باء

 

نقطهٔ باء

در علم حروف می‌گویند تمامی الفاظ از نقطه و تمامی اعداد از صفر شروع می‌شود و شکل می‌گیرد؛ برای نمونه، الف از چهار نقطه و یک از چهار صفر است که پدید می‌آید. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» نیز از نقطهٔ باء است که شروع می‌شود. در روایت است حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌فرماید: «أنا النقطة التی تحت الباء»(2) تمامی پدیده‌های هستی از این نقطه است که شروع حیات می‌گیرد؛ چنان‌که در کتاب شریف بصائر الدرجات تألیف محمد بن حسن صفار آمده است:

«حدّثنا عبد اللّه بن جعفر عن محمّد بن علی عن الحسین بن سعید عن علیبن الصلت عن الحکم وإسماعیل عن برید قال: سمعت أبا جعفر علیه‌السلام یقول: بنا عبد اللّه وبنا عرف اللّه وبنا وعد اللّه ومحمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله حجاب

  1. فاطر / 15.
  2. ینابیع المودة، ج 1، ص 213. مشارق أنوار الیقین، ص 29.

(26)

اللّه»(1).

هم‌چنین در کتاب «المناقب» تألیف محمد بن علی بن شهرآشوب سروی مازندرانی همین معنای بلند با تعبیر دیگری آمده است. تعبیری که چون با استبعاد شنونده‌ای روبه‌رو می‌گردد به معنایی پایین‌تر تنزیل می‌یابد و بر اساس فهم او توجیه می‌گردد و آن این که از امیر مؤمنان علیه‌السلام پرسیدند: «کیف أصبحت؟»؛ روز خود را چگونه آغاز کردی و حضرت در پاسخ فرمودند:

«أصبحت وأنا الصدّیق الأوّل، والفاروق الأعظم، وأنا وصی خیر البشر، وأنا الأوّل وأنا الآخر، وأنا الباطن وأنا الظاهر، وأنا بکلّ شیء علیم، وأنا عین اللّه، وأنا جنب اللّه، وأنا أمین اللّه علی المرسلین، بنا عبد اللّه، ونحن خزّان اللّه فی أرضه وسمائه، وأنا أحیی وأمیت، وأنا حی لا أموت.

فتعجب الأعرابی من قوله، فقال: أنا الأوّل، أوّل من آمن برسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله ، وأنا الآخر، آخر من نظر فیه صلی‌الله‌علیه‌وآله لمّا کان فی لحده، وأنا الظاهر، فظاهر الإسلام، وأنا الباطن، بطین من العلم، وأنا بکلّ شیء علیم، فإنّی علیم بکلّ شیء أخبر اللّه به نبیه، فأخبرنی به. فأمّا عین اللّه، فأنا عینه علی المؤمنین والکفرة. وأمّا جنب اللّه ف «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ»(2)، ومن فرّط فی فقد فرّط فی اللّه، ولم یجز لنبی نبوّة حتّی یأخذه ختاما من محمّد، فلذلک سمّی خاتم النبیین محمّد سید النبیین فأنا سید الوصیین. وأمّا خزّان اللّه فی أرضه فقد علمنا ما علَّمَنا رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله بقول صادق. وأنا أحیی، أحیی سنّة رسول اللّه، وأنا أمیت أمیت البدعة. وأنا حی لا أموت لقوله تعالی: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»(3).(4)

برخی از اهل سنت مانند فخر رازی با این که فردی متعصب است نمونه‌ای از این روایات را در تفسیر آیهٔ شریفه بسمله می‌آورند. چنین روایاتی چنان فراوان است که جمع آن به پردازش کتابی مستقل می‌انجامد.

از حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام روایت شده است: «العلم نقطة کثّرها الجاهلون»(5). تمامی دانش‌ها از همین نقطهٔ باء بسم اللّه است که شروع می‌شود و توضیح و تفصیل آن است که علم را گسترش داده است. تمامی پدیده‌های هستی یک هویت ساری و جاری است و نقطهٔ یاد شده همان هویت سرایت‌پذیر حق تعالی است که تمامی فعلیت‌ها اعم از سعید و شقی را شکل می‌دهد و برای مؤمنان رحیم است.

  1. بصائر الدرجات، ص 84. و نیز اصول کافی، ج 1، ص 145 اما به جای «وعد اللّه» عبارت: «وحد اللّه» آمده است.
  2. زمر / 56.
  3. آل عمران / 169.
  4. مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 205.
  5. عوالی اللئالی، ج 4، ص 130.

(27)

(28)